"عدالتخواهی" یعنی "خداباوری"، یعنی "انسان دوستی"
نشست جنبش دانشجویی عدالتخواه (آداب و ضرورت "عدالتخواهی"؛ هرچه "اسلامی تر"، هرچه "جمهوری تر")
بسم الله الرحمن الرحیم
این که خود شما را در دوران دانشجویی در موضع عدالتخواهی که یعنی اسلامخواهی، یعنی انساندوستی، یعنی حقطلبی، یعنی خدامحوری، یعنی مردمگرایی قرار دادهاید و نگران حقالله و حقالناس در جامعه هستید، جای تبریک دارد. خیلیها هستند که سرشان را پایین انداختهاند و مشغول صرفاً زندگی شخصی و اهداف فقط مادی هستند. این که کسی و کسانی خود را در برابر خداوند در مورد مردم، در مورد بقای ارزشهای انقلاب اسلامی مسئول بدانند و حتی برای خودشان دردسر بتراشند، یک ارزش بسیار مهم و فوقالعاده اسلامی و انسانی است. این را باید قدر دانست. به من چه، به تو چه، به ما چه در فرهنگ دینی انقلاب اسلامی جا ندارد. اگر قرار بود این به من چه و به ما چهها سیاق حاکم در زندگی باشد، اصلاً انقلاب ۵۷ نباید محقق میشد؛ نباید برای آن هزینه پرداخت میشد. اگر کسانی در دهه 30، دهه 40، دهه 50 از جان و مال و آبرو و آرامش و آسایش خود گذشتند برای این که این پرچم بالا برود و اگر کسانی در دهه 60 در برابر موج خون و طوفان بلا در جنگ تحمیلی، در تروریسم و در مسائل مختلف مقاومت کردند و دهها هزار شهید دادند تا یک نظام هرچه اسلامیتر، هرچه انسانیتر، هرچه اخلاقیتر، هرچه دینیتر ساخته شود، امروز در دهه 90 که شما به بلوغ اجتماعی سیاسی رسیدهاید، دانشجو هستید و وارد این فعالیتها میشوید، پرچم امر به معروف و نهی از منکر که روح عدالتخواهی است را در دست میگیرید؛ شما و امثال شما، گروههای مختلف دانشجویی اسلامگرا و مسلمان، این یک ارزش و امتیاز فوقالعاده است. قدر آن را به شدت بدانید، حفظ آن را بکنید. منتهی حتماً برای هر کار بزرگی از جمله چنین کاری که تلاش برای اصلاحات اجتماعی است؛ چه در حکومت، چه در مردم، نیاز به مطالعه، آگاهی و آموزش، حتماً هست.
تعبیر کردم نظام هرچه اسلامیتر و جامعه هرچه دینیتر. امر داشتم در این که توجه بکنید ما در حوزه افکار، ارزشها و نظام فکری میتوانیم بلکه باید به یک معنا ایدهآلیست باشیم، اما در مقام عمل اجتماعی و تلاش برای تحقق ارزشها، باید رئالیست بود. ترکیب ایدهآلیسم در نظر و رئالیسم در عمل، خیلی مهم است. ایدهآلیسم در نظر یعنی اتفاقاً نباید فکر بکنید ارزشها، حق و باطل، نسبی و مخلوط و غیر قابل تشخیص هستند و بگویید حالا یک کم حق، یک کم باطل، یک مقدار عدل، یک مقدار ظلم! نه در نظر به لحاظ نظری باید مشخص باشد. مرز حق و باطل و عدل و ظلم باید کاملاً پررنگ و قابل تشخیص باشد. اما در مقام عمل، هیچ وقت همه ایدهها، آن هم به آسانی و سریع، محقق نشدهاند و نمیشوند. اینجا در عرصه عمل باید رئالیست بود و واقعبینانه عمل کرد. ترکیب این دو تا عرض کردم بسیار مشکل است. این یک اصل است تا آخر این بحث به آن توجه داشته باشید، و نیز صفت تفضیلی "تر" این را هم یادتان نرود. یعنی ما در دنیا در مقام تحقق خارجی همواره نسبی عمل میکنیم. یعنی هزاران مرتبه از مرتبههای واقعیت است. ما باید مدام رو به بالا حرکت کنیم. در نظر، یا صفر یا صد باید باشد، در عمل صفر تا صد واقعیت دارد. یعنی الان این حکومت، حکومت دینی است؟ آری و نه. نمیتوانید بگویید آری مطلق، نمیتوانید بگویید نه، آری یا نه نیست، آری و نه هست. یعنی در بسیاری از جهات بله، خیلی گامهای بلندی برداشته شده است. اگر گامهای برداشته شده و راههای طی شده درست دانسته نشود، اهمیت آن شناخته نشود، اگر نفهمید در گذشته چه کارهای عظیمی صورت گرفت، اصلاً واقعبین نیستید. آرمانگرای آرمانمحور هم نیستیم چون کفران نعمتی است که آن بخشهایی از آرمان که برای اولین بار در تاریخ ایران محقق شد، ندیدن اینها درست تحلیل و نقد نکردن گذشته، باعث میشود آینده را هم درست نبینیم. ما مدام باید یک جمهوری اسلامی هرچه اسلامیتر که در ضمن آن جمهوریتر هم است، مدام به او بیندیشیم. یعنی بگوییم این جمهوری اسلامی که الان داریم، من و شما و شماها تأسیس آن را نکردید، دویست- سیصد هزار انسان جان دادند، خون دادند، دهها هزار انسان سی سال زندگی توأم با درد را دارند تحمل میکنند. شیمیایی شده، درست نمیتواند تنفس کند، سی سال روی تخت افتاده، چشمهایش نمیبیند، دست ندارد، پا ندارد، خانوادههایش به زحمت افتادند، کسان دیگری هزینه پرداخت کردهاند. آن موقع شما نبودید. بنابراین نسبت به آن موقع شماها مسئولیتی ندارید که چرا در صحنههای خطر نبودید و وقتی رسیدید که دیگر خطری نیست و در واقع سر سفره رسیدید. این مسئولیت شما نیست. اما یک مسئولیت دیگر دارید که حالا که ما در آن عرصه و صحنههای خطر نبودیم، در آن امتحانها حاضر نبودیم که در آن امتحانها خیلیها مردود شدند و بعضیها قبول شدند، بعضی اصلاً در امتحانات شرکت نکردند. حالا لحظهای است که شماها باید وارد امتحان خود و عصر خود بشوید و به پرسشهای این دوره پاسخ بدهید.
از جهاتی کار شما خیلی آسانتر است، اما از یک جهتی میخواهم عرض کنم پیچیدهتر و سختتر است. پس ما در مقام نظر صفر یا صدی نگاه میکنیم؛ سیاه یا سفید، عدل است یا ظلم است؟ در مقام کشف مصادیق اجتماعی و تحقق آرمانهای خود در بیرون، باید کاملاً واقعبینانه عمل کنیم. آرمانگرایی و واقعبینی کاملاً قابل جمعاند و باید با هم باشند. آرمانگرای غیر واقعبین دست میخورد. واقعگرایی که واقعبین نیست، واقعگرا است، تسلیم واقعیت موجود است، محافظهکار و آرمانگریز است. این هم باعث میشود بالاترین دستاوردها گندیده شوند، بگندند، فاسد شوند و از بین بروند. همین 30- 40 سال اگر نهی از منکر نبود، معلوم نبود دستاوردهایی که الان به دست شما رسیده و به دست شما میرسید. یعنی همواره باید بگوییم آقا ما دنبال یک جمهوری اسلامی هرچه جمهوریتر و هرچه اسلامیتر هستیم. هر نمرهای که الان سیستم موجود میگیرد، اشکالاتی دارد باز هم. باید آن اشکالات را درست شناخت و برای رفع آن تلاش کرد. اگر لازم شد بعد از این که سؤال کردیم، انتقاد کردیم، نقد کردیم، باید اعتراض کرد و هزینه آن را هم باید پرداخت و اما تا قبل از این که نوبت به هزینه پرداختن برسد، یک ملاحظاتی و مطالعاتی باید در کار باشد. ما الان راجع به آنها داریم سخن میگوییم. اگر روشن شد وظیفه انقلابی و تکلیف شرعی ما این است که در این مورد بایستیم، ما باید بایستیم، هر اتفاقی هم افتاد، افتاد. پاداش الهی در انتظار آدم است. یکی از دوستان گفت «آقا در جمهوری اسلامی هم؟» جواب دادم بله، در جمهوری اسلامی هم. در جمهوری اسلامی هم اگر لازم شد، هزینه باید پرداخت. این که گلایه بکنید آقا ما نهی از منکر کردیم، با ما برخورد کردند. برای چه برخورد کردند؟ این گلایه از یک جهت درست است که آقا مگر قرار نبود بعد از انقلاب، یک سیستم و نظام اجتماعی- حقوقی تشکیل بدهیم که دیگر از نهی از منکر و امر به معروف استقبال بشود نه این که برخورد بشود؟ جواب این است که ما کاری که کسانی به نادرست ممکن است انجام بدهند در برابر منتقدین و ناهیان از منکر و عدالتخواهان، ما در برابر آنها باید موضع بگیریم. آنها اشتباه میکنند، این خطاست. اما از این طرف هم بعضی دارند نگاه میکنند، قرار نبود نهی از منکر کنید به شما شیرینی تعارف کنند. جمهوری اسلامی هنوز این اشکالات را دارد. بله، شما اشکالات اساسی سیستماتیک رژیمهای دیگر و رژیم قبل از انقلاب را درست ببین تا بعد ببینید چقدر ما جلو آمدیم. این شرایطی که الان برای شما واقعیات معمولی است، اینها یک زمانی برای ما و نسل قبل از ما آرزو و خواب و خیال بود. همین جلسه، همین جلسهای که الان ما دور هم نشستیم با این موضوع و با همین بحثهایی که داریم با هم میکنیم، رؤیا بود از نظر امنیتی، از نظر اجتماعی، از نظر فرهنگی، از هر چیزی ممکن بود. خیلی هر چه که دارید، بدانید برای آن بهای سنگینی پرداخت شده است. اولاً قدر آنچه داریم را بدانیم. راههای عظیم و سختی که طی شد، بدانیم و بشناسیم. بعد ببینیم هزینه برای حفظ این وضعیت موجود، یعنی برای حفظ مزایای موجود، باید پرداخت یا نه و چقدر؟ خب وقتی کسانی از جانشان گذشتند، ما و شما عیبی ندارد که حالا یک برخوردی هم با ما بکنند، توهینی هم بکنند. اصلاً باید آماده بود. پاداش عظیمی که امر به معروف و نهی از منکر دارد، یکیاش همین است، به استقبال سختی و مشکلات رفتن. همین هزینه داشتن است و الا اگر کلاً کار آسان و بیهزینهای بود که چرا این همه پاداش دارد؟ چرا خداوند میگوید همه امت اسلام هم همهشان هم در این حد نیستند و این لیاقت و این کفایت و احساس مسئولیت را ندارند که امر به معروف و نهی از منکر بکنند. «و لتکن منکم امه» از بین شما یک امتی باید باشند که در رابطه با امام، یک امت کوچک در دل امت بزرگ، محافظت کنند از حقوق امت بزرگ و از حقوق امام و جامعه را پیش ببرند. وقتی بقیه مشغول زندگی عادیشان هستند، اینها بگردند ببینند کجاها عیب و مشکل است خودشان را برسانند و حل کنند.
به این سهتا نکته حساس باشید: یک) سیاه و سفید ببینیم، مطلقگرا باشیم یا به رنگهای مختلف خاکستری، خاکستری متمایل به سیاه، متوسط، متمایل به سفید که اینها همه درجات متعدد دارد، اینها را مبنای کار قرار بدهیم. جواب آن چه شد؟ در نظر سیاه و سفید است. ارزشها را هی نسبی کردن و نصفه نیمه کردن و آقا یک کم عدل، یک کم ظلم است، این هم عدل است و هم ظلم است! اینها نه. بالاخره یا عدل است یا ظلم است. در عمل اصلاً سیاه یا سفید تقریباً وجود ندارد، خاکستری است. ما باید تلاش کنیم خاکستری متمایل به سفید، هی برویم به سمت سفید. مزایای جمهوری اسلامی را ببین، اشکالات آن را ببین. حالا برای حفظ این دستاورد بزرگ، برای حفظ آن، برای این که منحرف نشود، فاسد نشود، خراب نشود، به دست دشمن نیفتد، برای این که نابود نشود، هدف روشن باشد چه است؟ هدف ضربه زدن نیست، هدف حفاظت است. این خاکستری متمایل به سیاه را ببر به سمت سفید و آرمانگرایی باشید که رئالیست و واقعبین است.
این دو تا فایده دارد. یکی در عمل نقشهها درست در میآید، تو خواب و خیال حرف نمیزنی، مثل بچه که یک لحظه هوس میکند، میگوید رفیقم دوچرخه دارد. این یک، گزاره اول. گزاره دو، من هم دوچرخه میخواهم همین الان. گزاره سه، به بابا و مادرش میگوید همین الان من همین جا الان دوچرخه میخواهم. گزاره چهار، نشد، اعتراض، گریه. مگر دنیا اینجوری است؟ در عمل نسبتها را باید دید. دنبال مطلوب باشید در عین حال که به مقدور توجه میکنید. ببینید مطلوب مقدور. در مقام نظر، مقدور هم الان نبود باید بگوییم مطلوب و مطالبات چه است. بله، ما یک جامعهای میخواهیم هیچ ظلمی در آن نباشد، هیچ گناهی نباشد، خیانت اصلاً نباشد، اختلاس اصلاً نباشد. بله، دلت میخواهد، همه هم دلشان میخواهد. هیچ گرسنهای نباشد، هیچ بیخانمانی نباشد، خب این را همه میخواهند. کجا و کی توی دنیا تحقق پیدا کرده است؟ هیچ جا، هیچ وقت. اما من مسئولیت دارم. حالا اگر گفتی که خب اگر واقعیت این است، من واقعگرا باشیم دیگر، پس ولش کن، تسلیم وضع موجود. نه دیگر، تو آرمانگرا نیستی. اصلاً لیبرالیسم، سرمایهداری، حفظ وضع موجود جهان است. محافظهکارترین جریان است. اینها اوایل ادعایشان چه بود تو قرن ۱۷ و ۱۸ که اینها دنبال انقلاب نه، دنبال اصلاح و مطالبات و تغییر هستند و برای تغییر شما باید برنامه داشته باشید. مرامنامه داشته باشید. اسم مرامنامه تغییر شد ایدئولوژی؛ و ایدئولوژی اینها مادی بود، همهاش و هر دو هم چپیها و هم راستیها گفتند ما میخواهیم روی زمین بهشت درست کنیم. این بهشتی که دین میگوید آخرت است، ما میخواهیم تو دنیا درست کنیم تا آخرتی که در کار نیست. بهشت لیبرالیسم، بهشت سرمایهداری، او هم میگفت بهشت سوسیالیسم و جامعه بیطبقه. خب هر دو اش دروغ بود. هم او شد یک جامعه دو طبقه؛ یک اقلیت حزب حاکم و اکثریت کارگر و بیچاره. این هم که بهشت سرمایهداری هم بله، بهشت سرمایهدارها است، نه بهشت مردم. بهشت با همین تعاریف مادیاش. در تفکر انبیا ما بهشت روی زمین نمیتوانیم داشته باشیم. اصلاً زمین برای بهشت شدن درست نشده است. اصلاً وقتی که ما را از بهشت بیرون کردند، فرستادند زمین، همان موقع گفتند شما تلاش کنید بروید بهشت. زمین از زمین عبور میکنید، میروید بهشت. اگر هزینهاش را بپردازید و الا به ما گفتند اصلاً شما تو بهشت، تو زمین که بهشت نیست. از بهشت آوردنتان هبوط شد به زمین. دیگر زمین که بهشت نیست. اینجا بستر کار و تلاش و پرداختن هزینه است تا به بهشت بروید. برگردید به بهشت، البته بهشت بعدی غیر از بهشت قبلی است. ولی به بهشت برگردید. دیگر حالا باید هزینهاش را پرداخت. گناه اولیه که حالا تعبیر گناه هم شاید دقیقترین تعبیر نباشد، این بود که میتوانستی توی آن فضا بمانی. آنجا در آن بهشت دیگر تکامل به این معنا هم نبود، هزینه هم لازم نبود بپردازی. ولی از بهشت بیرون آمدیم. زمین بهشت نیست. اینجا باید تلاش کنیم بهشتی بشویم. بهشت روی عالم نیست، اما بهشت روی عالم نیست معنیاش این است که باید ظلم باشد، فساد باشد، گناه باشد، شرک حاکم باشد. یعنی جهنم کنیم دنیا را؟ دنیا را اجازه بدهیم جهنم بشود؟ نه. میتوانیم تلاش کنیم دنیا هرچه بهشتیتر بشود. بهشت مطلق نخواهد شد.
اما حضرت حجت (عجل الله فرجه الشریف) هم که تشریف بیاورند که وعده ندادند دنیایی است که دیگر نه کار بکنید، نه عمل صالح، نه تقوا لازمه، همه معصوم هستید، صبح تا شب مشغول بخور بخورید. اینها هست. بعضی فکر میکنند امام زمان که بیایند برای هر کسی شیش هفت تا آخور میزنند، میگویند بخور دیگر، صبح تا شب کار دیگری نکن! اصلاً این نیست. اتفاقاً آن عصر طلایی عصری است که موانع غیرارادی که بر سر راه بهشت، بر سر راه انسان به سوی بهشت است را بر میدارند. یعنی آن زمان زمانی میشود که بهشتی شدن آسانتر میشود. عواملی که عوامل اجتماعی حکومتی که اقتصادی اینها که مردم را شیب آن به سمت جهنم است، آن اصلاح میشود، دیگر شیب آن به سمت جهنم نخواهد بود. بلکه بستر اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حکومتهای جهان اتفاقاً جوری مدیریت میشود، اصلاح میشود که شیب آن به سمت بهشت است. ما یک نمونهای از زندگی بهشتی در زمین اتفاق میافتد. چون در قرآن میفرماید بهشتی که میروید، حرف مفت نیست، لغو نیست، کینه نیست، نفرت نیست، خشونت نیست، دروغ نیست. اینها همه در قرآن توصیف میشود. خب ما در دنیا باید بتوانیم یک جامعهای هرچه شبیهتر به این برقرار کنیم. نه برای این که اینجا لذت ببریم و متوقف بشویم، نه، برای این که بتوانیم از این معرکه، این آزمون بزرگ زندگی دنیوی که چند دهه طول میکشد، درست عبور کنیم. عدالتخواه کسی است که میگوید «من کمک میکنم، علاوه بر این که خودم رشد معنوی، عقلی، اخلاقی، الهی میکنم و به خداوند نزدیک میشوم، در حال تقرب به خدا، سلوک الی الله هستم، من تلاش میکنم زمینههای اجتماعی جوری بشود که دیگران هم بتوانند به خداوند نزدیک بشوند. چه جوری به خدا نزدیک میشوید؟ یک شرط آن این است که حقوق ما، حقوق بشر، حقوق مادی و معنوی آن در دنیا هرچه بیشتر تأمین بشود. اصلاً حقالله و حقالناس یعنی تأمین نیازمندیها و بستر مناسب برای رشد. حقالله هم که میگویند معنیاش این نیست که خب حالا سهم خدا را ببینیم، این هم سهم بشر، این هم سهم مردم، و آن هم سهم خدا. خدا کل عالم برای خداست، نه این که سهم خدا است. «انا لله» همه ما برای خدا هستیم. مال خودمان هم نیستیم، همه مال خدا هستیم. خب حقالله که میگویند، یعنی تو در دو مورد مسئولی؛ یکی حقالناس، حقوق دیگران، دو حقالله، حقالله یعنی رشد معنوی خودتان. حقالله چه است؟ نماز است، روزه است، حج است، عبادات است. خب این عبادات که حق و سهم خدا نیست، چه منافعی از این عبادات ما به خدا میرسد؟ اینها منافع معنوی و رشد معنوی خود ما است، اسم آن را گذاشتند حقالله. در واقع حقالله حقالنفس است. ما یک حقالناس داریم، حقوق دیگران، یک حقالله داریم که او حقالنفس است. یعنی حق خودت، یعنی سهم خودت از رشد. حالا تو عدالتخواهی، کمک میکنی حقالناس به حقالناس برسد، اما خودت به فکر خودت، رشد خودت، معنویت خودت نیستی. این را میگویند حقالله را ضایع کردید. این هم که شما شنیدید میگویند حقالناس را نمیبخشند، حقالله را میبخشند، علتش همین است. چون حقالناس سهم بقیه است. حقالله خود شما هستید، سهم خود شما است از رشد. میگویند حقالله را میبخشند، میگویند آقا ممکن است خدا حقالله را ببخشد، حقالناس را نمیبخشد. مثلاً یعنی آنجایی که حقوق دیگران را پایمال کردید، باید جواب بدهید. اما آنجایی که حق خودتان را پایمال کردید، خودم را نابود کردم با بیتقوایی و خیانت و گناه و ظلم و اینها. خودم را زدم تو سر خود. میگویند آقا، خیلی خوب این را ما بخشیدیم. بخشیدیم یعنی چه؟ اینجا مجازات نخواهی شد، عذاب الهی ممکن است نباشد، یعنی چه؟ خب، خود همین که من رشد نکردم، عذاب بزرگترین عذاب است. یعنی اگر دیگران را زدی، مجازات میشوی، اگر انتحار کردی، خود همان انتحار و خودکشی خودش نتیجه کار شما است دیگر. لذا خوشحال نشویم. بعضی ما خوشحال میشویم، میگوییم خب الحمدلله خدا حقالله، این نماز و روزهها و آن را ممکن است ببخشد. خب این یعنی خودزنی میکنید. وقتی خودزنی کردید، خیلی خوب، برو. اما دیگران را زدید، که باید جواب بدهید. حالا خودتان را میخواهید بزنید، بزنید بروید جهنم. از یک جهاتی حقالله خیلی خطرناکتر است. این را هم توجه کنید.
یکی هم عرض کردیم که وقتی شما نهی از منکر میکنید، ممکن است دیگران مزاحمت ایجاد کنند. بله، میشود. خب چه عیبی دارد؟ آقا جمهوری اسلامی است دیگر، نباید مزاحم شوند. جمهوری اسلامی مگر یک پیکره واحد منسجم مطلق است که هیچ کس درون آن در سیستم نه خطا بکند نه خیانت کند. مگر همچین چیزی است؟ جمهوری اسلامی یک اسم است، یک تشکیلات است، یک بستر است. مردم آن را میسازند، مدیریتها آن را میسازند. مدیریت خائن، آن را خراب میکند. مدیریت خاطی به آن ضربه میزند. مدیریت نادان سیستم را با خودش درگیر میکند. هزینهاش زیاد میشود، فایدهاش برای مردم کم میشود. مدیر فاسد منافع را برای خودش بر میدارد، هزینه را به نظام و به جامعه تحمیل میکند. از آن طرف، مدیر صالح، کارآمد، با تقوا، سالم، خدایی، مردمی، این باعث میشود محصول کار آن بشود یک ساختاری در جمهوری اسلامی، یک ساختار هرچه اسلامیتر، انسانیتر و عادلانهتر.
پس این مسئله پلکانی است، هزینه دارد، واقعبین باید بود، نق زدن و آی نشد و آی نمیگذارند و آی به من فحش دادن و آی از من شکایت کردند و... اینها جایز نیست. اگر من بخواهم ردیف کنم که چقدر تهمت به من زدند و میزنند و چقدر فحش دادند و چقدر برنامه اجرا میکنند، اصلاً شماها ممکن است از همین اول بترسید. حالا غیر از خطرهای فیزیکیاش و اینها. من که میگویم منِ نوعی را دارم میگویم که سالها قبل از شما بوده است. لذا دیگر عدالتخواهی سوسول، سوسولبازی و اینها را ما نداریم. آقا من نهی از منکر کردم، به من فحش دادند. بدهند. اصلاً برای این که فحش دادند، این پاداش دارد. انتقاد کردم، دست من را نبوسیدند. من را گرفتند، توهین کردند به مردم، چند جور حرف زدند. یکی میگوید «نیست»، یکی میگوید «هست»، یکی میگوید «برو»، یکی میگوید «بیا». بلاتکلیف گذاشتند. اینها باید باشد.
موضوعی که میخواهیم نهی از منکر کنیم، اول دقیق باید بشناسیم. دوم درست ریشهیابی کنیم. سوم ببینیم مسئول آن کی است، یقه چه کسی را باید گرفت. چه کسی را باید نهی از منکر کرد؟ چهارم ببینیم مسیر چه مسیری است. اول چگونه است؟ اول سؤال، بعد تحقیق، بعد پیگیری سؤال، بعد اطلاع به کسانی که بالا سر اینها هستند و باید جوابگو باشند در برابر اینها. یک وقت میگویید ما همه این مسیرها را طی کردیم، اصلاً کسی جواب نمیدهد و فساد محرز است. حالا نوبت به آغاز نقد میرسد. وقتی نقد حضوری و نقد به بالاترشان جواب نداده است، این نقد حالا میتواند عمومی بشود. دادگاه احضار میکنند. خب بله، من هم مدرک دارم. من هم تحقیقاتم را کردم. توی دادگاه خواهم گفت که اعتراض کردم، جواب ندادند. سؤال من این است. این هم مدارک آن است. آن طرفی که ما داشتیم درباره دفاع از مردم با اینها بحث میکردیم، به جای این که پاسخ بدهند، عذرخواهی کنند، بگویند چیست، گفتند ما از شما شکایت میکنیم. اینجوری است. جای طلبکار و بدهکار عوض میشود.
حالا بیاییم سراغ بعضی از مسائل توی این حوزه که ببینیم برای نحوه انتقاد نقد کردن در نظام مشروع، ببینید یک وقت توی نظام نامشروع انتقاد میکنید، اصلاً نمیگذارند انتقاد کنید، بکنید هم سریع نقد درون آن نظام نقد علیه نظام و اعتراض به نظام میشود. اصلاً چرا انقلاب شد؟ برای این که نمیگذاشتند اصلاح بشود. اینجوری نیست که شما دو تا راه جلوتان باز است، آقا میتوانی انقلاب کنی، میتوانی اصلاح کنی. نه. دو تا راه این نیست. انقلاب و اصلاح. همه دنبال اصلاح بودند. نمیگذاشتند، نمیشد دیگه. امام اول که شروع کرد که نگفت مرگ بر شاه. اول گفت اعلی حضرت. آقای اعلی حضرت شاه، این کارها را نکن، اینجوری درست است. این نخستوزیرت علم دارد این کارها را میکند. یعنی میخواست بگوید شاید، فرض را داریم میگذاریم که شما هم در جریان نیستید. امام با اصلاح شروع کرد، نه با انقلاب. خداوند به حضرت موسی(ع) میفرماید که شما و هارون پیش فرعون میروید، «قولا له قولاً لیّنا». همان اول شمشیر را از رو نبندید، بگویید مرگ بر تو و ما میخواهیم تو را سرنگون کنیم! نه، «قولا له قولاً لیّنا». اول بروید با فرعون «قولاً لیّنا» آرام، منطقی، غیر تحریکآمیز، بدون عصبانیت خیلی آرام و ملایم با فرعون حرف بزنید. مسئلهتان را بگویید. بگویید آقای فرعون، مسئله این است، این بنیاسرائیل، مردم، حقوقشان دارد ضایع میشود، دارید ظلم میکنید. این مبانی، این فرهنگی که داری نشر میدهی، این فرهنگ غلط است. ما از طرف خدا آمدیم. بعد او اول مسخره شما را میکند، میگوید اِ، شما از طرف خدا آمدید؟ به دور وریهایش نگاه میکند، میگوید یک چیز جالب! دو تا خل پیدا شدند، میگویند خدا با ما حرف زده! خدا به شما چه گفته؟ دیشب چی خوردید؟! اینجوری بود دیگه. مثل وقتی نامه پیغمبر را برای امپراتور روم و شاه ایران و هفت هشت تا شاه دیگر فرستادند، اکثر اینها مسخره کردند، گفتند عجب! این دیوانه شده، این کیست که دیوانه شده و به سرش زده؟ خدا با تو حرف زده هان؟ بین این همه کسها، آدم حسابی، خدا آمده با تو حرف زده است؟ پیغمبر(ص) گفت من از طرف خداوند دارم با شما حرف میزنم. همین الان کسی بیاید بگوید من از طرف خدا حرف میزنم چه میگویید؟ خب، ما حالا قائل به خاتمیت هستیم، استدلال هم بر آن داریم. اما جدا از این که خاتمیت یعنی دورهای است که خدا هرچه باید به بشر میگفت، گفت. رسول جدیدی نمیفرستد. این را اگر کنار، جدا از این بگذارید، یک کسی تو جامعه پیدا میشود، میگوید که خدا با من حرف زده است و از طرف من دارم پیام خداوند را به شما میرسانم. حالا پیامش هم یک چیز فرعی نیست، میگوید آدم باشید. این بازار شما درست نیست. ظلم نکنید. خیانت نکنید. بت نپرستید. و شروع کردن حقوق دیگران را، حقوق همه را به یکدیگر یادآوری کردن و این که دارید از یک عالم عبور میکنید، اینجا ته خط نیست. اینجا (دنیا) ایستگاه بین راه است. اینجا پایان شما نیست. خب، حالا بنابراین از جهات مختلف موانع زیاد است. بله، اگر قرار شد که یک جایی فساد محرز است. ما هم گفتیم، اعتنا نکردند. دیگر تا بالاترین سطح هم رفته است. یک وقت نظام را مشروع میدانید، یک وقت نامشروع میدانید. نظام نامشروع همین که عرض کردم. امام اول گفت «اعلیحضرت.» محل نگذاشتند، زدند، گرفتند. بعد گفت «جناب آقای شاه.» باز محل نگذاشتند. بعداً گفت دیگر «شاه باید برود.» دیگر با این آدم، با این حاکم و با این رژیم شاهنشاهی نمیشود اصلاح کرد. حالا بعد از «قولاً لیّنا» اعتراض میکنم، بعد هم گفت من قلبم را برای سرنیزههای شما آماده کردم. من از آن آخوندهایی نیستم که نصیحت کنم و بگویم تکلیف انجام شده است، بروم.
میایستم تا کشته بشوم. بله تبعید است، زندان است، همه اینها هست. اگر نظام نامشروع است.
اما اگر نظام مشروع است، یعنی هم در رأس نظام و هم در بدنه نظام از انسانهای صالح، دردمند، سالم هستند حالا چهار تا فاسد هم هستند هم مشروعیت قانونی و دموکراتیک و انتخاباتی دارد. 70- 80 درصد از ملت میآیند رأی میدهند، مسئولین خود را انتخاب میکنند. نظام را قبول دارند. اگر قبول نداشتند، نمیآمدند رأی بدهند. حاکمانشان را دارند خودشان تعیین میکنند، با همه اشکالاتش. خب پس یک نظام قانونی، مردمی و مشروع ما داریم که درون آن یک جاهایی زخم است. یک جاهایی فساد در آن پیدا میشود. ما میخواهیم سیستم بماند و آن موارد اصلاح بشود. حالا که بحث براندازی و انقلاب نیست، بحث اصلاح است. خب ما حرفهای خودمان را میزنیم، اعتراض میکنیم. فرض کنید رفت، رسید به مثلاً رهبری هم رسید و مطلع شد. در عین حال گفت شما به وظیفه خود عمل کردید. ما هم به وظیفه خود عمل میکنیم، اما یک مسائلی است، شما در جریان نیستید و من هم نمیتوانم بگویم به شما، به هیچ کس. نمیتوانم عمومی بگویم. سعی شما مشکور، تلاش خود را کردید، کمک هم بکنید و ما هم در حد توانمان هست، منتها صد تا مانع است که شما نمیبینید از آن پایین. من دارم میبینم. با وجود او بخواهید وارد بشوید، کل مسئله اصلاح بکنید، نمیشود. اینها به هم گیر است، چرخدندهها به هم گیر است. آن چیزی که از دور میبینید، با آن چیزی که توب واقعیت است، میآیید نزدیک، خیلی فرق دارد به این آسانی حل نمیشود. نشده، نتوانسته است حل بشود. یک جاهایی خیانت بوده، یک جاهایی خطا بوده، یک جاهایی هم واقعیت است. یک جاهایی نمیشود ترمز زد. باید با گاز و ترمز بازی کنید. نمیشود. مثل کسی که رانندهای داره سربالایی محکم بالا میرود، تقریباً عمودی، بعد یکی توی ماشین است، میگوید که این بچه مثلاً دستشویی دارد، وایستا. اگر نه خودش را خیس میکند! خب بله، میدانم خودش را خیس میکند، ولی مگر میشود الان توی این گردنه ایستاد؟ اینجا ایستادید، نه تو به کار خود میرسید و نه بچهتان به کارش میرسد. نه این ماشین دیگر میتواند بالا برود. بعد همه با هم پایین میافتید. بعداً نتیجه بگیرید که اصلاً این اتوبوس سیستماتیک فاسد است! اصلاً کل این سیستم خیانت و فساد است. نه آقا، تو یک ابرو را دیدی، یک گوشهاش را دیدی. این چند ضلع است، یک ضلع آن را داری میبینی. بقیهاش را ندیدی. مثل مطالبات بچهها، دیدید بچههای کوچک نمیدانند پدر مادرشان توی چه شرایطی هستند اصلاً نمیداند مثلاً پدرش توی چه وضعی است، میخواهد. میگوید این حق من است یا نیست؟ بله، خب حالا فرض کنیم حق توست، بعضی از آن حق است، بعضی از آن اضافه حقوق است، ولی خب شرایط چه است؟ مشکلات داخلی، مشکلات بیرونی، توی اتاق نشستن و با تخیل مسائل را حل کردن، یک چیز است، توی صحنه رفتن یک چیز دیگر است. همیشه توی ذهن کارها راحت است، بیرون است که سخت است. ببینیم واقعیات را، محدودیتها، محذوریتها، محظورات را ببینید، مقدورات را هم ببینید. اما از آن طرف اگر هی گفتی خب بله، راست میگویند. ۱۰ تا مشکل است. پس دیگر هیچی، ما هیچی نمیگوییم. این هم خطرناک است. باید بگویید، همیشه باید آن قله را به هم نشان بدهید، بگویید قله آنطرفی است، کجا؟ چرا ایستادید؟ چرا نشستید؟ چرا دارید بر میگردید پایین؟ چرا دارید عرضی از اینطرف میروید؟ اینها را باید مدام بگویید. اما این که یک کسی آمده از آن پایین تا این بالا خودش را کشیده است، نفسش بریده است، یک لحظه نشسته است، شروع کنید با او دعوا و درگیر شدن که چرا نشستید؟ چرا خیانت؟ لیبرال؟ سازشکار؟ ای آقا، از آن پایین نشستید هی برای من نسخه میپیچید؟ یکهزارم این راه را خودتان نمیتوانید بالا بیایید. حالا تا اینجای آن را آمدم، چهار جای آن هم مشکل است. کمک کنید مشکلات را حل کنم. بیرون گود بشینی هی بگویی لنگش کن! تو اگر به صحنه بیایی، خود شما یک دقیقهای نشده، پشت شما به خاک میرسد! من ۲۰ دقیقه است دارم با این غول میجنگم، چند بار هم آن را زمین زدم، چند بار هم خوردم زمین، هی نشستی کنار به من میگویید فاسد، ترسو! این یعنی همان کسی هم که دارد توی صحنه کار میکند، او را ترساندن و مأیوس کردن و پشیمان کردن. خیلی کارها است از بیرون آسان است، از دور آسان است، نزدیک که میشوید سخت است. دیدید دارید فوتبال نگاه میکنید، مثلاً تیمهای درجه یک دنیا دارند فوتبال بازی میکنند. طرف خودش مثلاً جزء قویترین فوتبالیستهای حرفهای است یک توپ زده است از کنار دروازه رفته، میگوید ای بابا! بیشعور، نگاه کن اصلاً کی به این توپ داد؟ خب، آقا جان، تو توی آن میدان توپ دستت بیاید، یک دقیقه نمیتوانید توپ را پیش خودتان نگه دارید، از شما میگیرند. ۹۰ دقیقه توی بازی اصلاً نمیتوانید یک بار توپ را بگیرید توی پای خودتان. نشستید از کنار، هی میگویید چرا اینجوری شد؟ چرا آنجوری رفت؟! بله، ولی اگر دیدید این فوتبالیست، دارد کمکاری میکند، نشسته توپ به او برسد بعد بدود! بدون توپ اصلاً نه میدود، نه بازی میکند. آنجایی که باید باشد، معمولاً اصلاً نیست توی آن مأموریتی که به او دادند. یا ۳۰ تا توپ به او میرسد، هر ۳۰ تا را خراب میکند. بله، اینجا یک مشکلی دارد، آنجا باید سؤال کرد و انتقاد کرد.
میخواهم بگویم که توی بیرون نه تسلیم واقعیات غلط شدن، نه ندیده گرفتن واقعیات. این دو تا باید هر دو به آن توجه بشود. توصیه بعدی به عدالتخواهان، فرمودند صداقت و صادقانه عمل کردن. نه دروغ بگویید، نه دنبال اهداف و منافع دیگر باشید. «خیر الإخوان»، بهترین برادران شما چه کسانی هستند؟ «أقلهم مصانعة فی النصیحة» آنهایی که رک و بدون تملق و چاپلوسی و کلاهبرداری حرفشان را میزنند. پیشنهاد میکنند، انتقاد میکنند، سؤال میکنند. حضرت امیر(ع) در فرمان مالک اشتر به مالک میگویند که او را برای مصر و شمال آفریقا فرستادند میفرمایند که - میدانید که آنجا محمد بن ابیبکر، پسر ابیبکر خلیفه اول که یار و دستیار ویژه امیرالمؤمنین بود و شیعه خاص علی بود، پسر ابیبکر و پسرخوانده علی و ایشان را حضرت امیر فرستاد تا حاکم شمال آفریقا باشد و آنجا به دست نیروهای معاویه و عمروعاص حکومت ایشان براندازی شد و ایشان بازداشت شدند و به شهادت رسید و بعد هم پیکر مقدس محمد پسر ابیبکر را همراهان معاویه توی پوست الاغ کردند، توی پوست خر گذاشتند، آتش دادند که توهین کنند. خبر که به حضرت امیر رسید، حضرت امیر برای محمد بن ابیبکر گریه کردند و یک روضهای برای آن خواندند که چه جوان خوبی بود. و بعد به جایش مالک اشتر را فرستادند با این دستور که او را هم بین راه آنها ترور کردند، ترور بیولوژیک، مسمومش کردند و بین راه شهید شد و به مصر نرسید تا به این فرمان مالک اشتر عمل کند.
در یک بخش آن، به مالک میگویند که بگرد، صادقترین افراد را پیدا کن که از تو انتقاد میکنند. «أقبلهم بمرّ الحق لک» مرّ الحق، یعنی حقیقت تلخ. صریح حق، آنهایی که بیش از بقیه، صادقانه، بدون طمع، منصفانه، ولی شجاعانه نقد میکنند، «مُرّ الحق» صریح حق را، حق تلخ را به تو میگویند و بیش از دیگران میگویند، «أقبلهم»، بیش از دیگران میگویند، آنها را نزدیکترین افراد به خودت قرار بده. این مسئولین جمهوری اسلامی، اگر واقعاً شیعه علی هستند یا اصلاً شیعه علی نیستند، مسلمان هستند، سنت پیغمبر این است. باید بگردید منتقد صالح پیدا کنید، بگویید تو تلفن مستقیم من، چون شماها انتقاد میکنید، مصلح هستید، این تلفن مستقیم من. با من تماس بگیرید. تو هر وقت خواستی بیا. نه این که هر کس انتقاد میکند، هزارتا مانع جلوی پایش بگذارید و بعد از حقوق مردم دفاع کنید، هر کسی هستند. مسلمان نیست، باید از حقوق آنها دفاع کنید. اینها مثلاً مسیحی، یهودی و زرتشتیاند خب باشد! پیغمبر اکرم(ص) فرمودند در قیامت من «إنی أخاصمکم» من وکیل مدافع اقلیتهای دینی و مذهبی در جامعه اسلامی هستم و علیه شما اقامه حق خواهم کرد و شکایت خواهم کرد. «أخاصمکم» یعنی من دادستان آن هستم. خیلی عجیب است. پیغمبر فرمود اگر در امت اسلامی به حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی ظلم بشود، حتی غیرمسلمان، حالا اهل سنت که مسلمان و شیعه و سنی یک امتاند، ما برادر هستیم. آن که هیچی، غیرمسلمان، یک مسیحی، یهودی، زرتشتی، یک حق قطعی دارد، حق او دارد پایمال میشود، جرأت نمیکند دفاع کند، باید از او دفاع کنید. پیغمبر فرمودند من توی قیامت یقه مسلمین را خواهم گرفت که چرا حقوق اقلیتهای دینی در جامعه اسلامی را پایمال کردید؟ میگوید چون تو مسلمان نیستی، مثلاً از یک کسی شکایت کردی، به شکایت تو رسیدگی نمیکنیم. مگر حق دارید؟ حکومت اسلامی معنی آن این است. پس این هم یک نکته. فرمودند بهترین برادران شما کسانی هستند که در نصیحتگویی و راهنمایی کردن ملاحظهکار و محافظهکار نیستند. «مصانعة» مصانعه یعنی همین محافظهکاری و ملاحظهکاری. جرأت نمیکنی بگویی جناب آقا، خانم، شما مسئول اینجا هستید یا نیستید؟ بله. وظیفه شما اینها هست یا نیست؟ بله. چرا انجام نمیدهید؟ چرا گذاشتید مؤسسههای اعتباری تا اینجا جلو بیایند که ۳۰ میلیون انسان مشکل پیدا کنند؟ میگوید خودشان دنبال سود مفت ۳۰ درصد بودند، رفتند پولشان را پیش این مؤسسهها گذاشتند. خب حالا این نتیجه آن است! جواب این است که اصلاً فرض کنیم بله، تو راست میگویی، دنبال پول مفت بودند. بالاخره شما مسئول نظارت بودید یا نبودید؟ اگر مجاز بود، چرا نظارت نکردید؟ اگر مجاز نبود، چرا اجازه فعالیت دادید؟ اصلاً ما فرض میکنیم تمام اینهایی که پول خود را دادند به مؤسسههای اعتباری، دنبال مفتخوری بودند. خیلی خوب، دنبال مفتخوری بودند. اولاً شما توی تلویزیون یکسره تبلیغ همین مفتخوریها را کردید. مسابقه بانکها، این بانک من اینقدر سود میدهم، آن بانک من اینقدر میدهم، آن اینقدر میدهم! بر چه اساسی؟ کجا دارید خرج میکنید؟ قوانینی که بانک بانکداری بدون ربا و بانکداری اسلامی و اینها است، به چند تا از آن عمل کردید؟
پس مصانعه یعنی محافظهکاری. هم بگویم، هم نگویم! آقا، ما بالاخره یک انتقاد کوچولویی داریم، اگر اجازه بفرمایید عرض بکنم، اگر اجازه نمیفرمایید که اصلاً همان را هم عرض نکنم! نخیر آقا جان، عرض نکن، امر کن. چرا میگویند امر به معروف و نهی از منکر؟ امر کن. یعنی تو یک شهروند معمولی، یک آدم عادی هستی، مطالبه بکن، خواهش هم بکن، سؤال هم بکن، اما اینجا آخر خط نیست.
مرحله بعدی چه است؟ «امر» کن. دستور بده، مطالبه کن. بگو آقا، ببخشید، اینجا چرا خلاف وظیفهات، خلاف قانون داری عمل میکنی؟ میگوید به تو چه؟ نگو اِ، خیلی خب، به ما چه؟ من فکر کردم با هم ارتباط داریم. معذرت میخواهم. من برم به کار بعدی برسم! نه آقا، بایست بگو که ما به تو چه نداریم. نهی از منکر، امر به معروف واجب است، مثل نماز و روزه، بلکه واجبتر است. شما اینجا ارزشهای الهی را زیر پا گذاشتی. شرع خدا را زیر پا گذاشتی. یا داری زیر پا میگذاری. حقوق مردم ضعیف را داری پایمال میکنی. بگو چرا؟ توضیح بده. ما سؤال داریم میکنیم. باز هم میگوید «به تو چه؟» حالا شما تحقیق کردید، مدرک دارید، به بالاتر آن هم میگویید، گوش نمیکند. هر جا رفتید، همین میبینید ظلم و فساد مسلم است. الان چه کار کنیم؟ حمله کنیم شیشههای آن را بشکنیم؟ بزنیم؟ آدمربایی کنیم، ببریم؟ گروگان بگیریم؟ فحشهای ناموسی بدهیم؟ چه کار کنیم؟ یا علیه نظام بگوییم و بگوییم این نظام کلاً فاسد است! نه. این نظام مشروع است، مردمی است. همه مسئولین با رأی ملت میآیند. پس من چه کار کنم وقتی که حرفم را زدم، باز هم به جایی نرسید؟ اگر حرف شما را رساندید به ردههای مسئول، علنی شد، عمومی شد، شما بخشی در خیلی از این موارد وظیفه شما تمام شد. اما یک وقتی هست، میبینید مسئله اینجوری نیست. میترسند، عمل نمیکنند، نمیگذارند منتشر بشود، شما هم مدرک دارید. حالا باید رسانهای بشود. این فضای مجازی یک صدمات بزرگی به این ملت و به همه ملتها زد که جبران نخواهد شد. بخشی از آن هیچ وقت جبران نخواهد شد. این فضای مجازی یک مفاسد گندآبی با خودش داخل خانهها آورد، توی خانوادهها، توی مسائل مختلف و بخشی از کودک و نوجوان ما در سن بلوغ آنها، ضربات سنگینی خوردند که تا حالا اینجوری نبود. اصلاً پردهها کنار رفت. ضربات بزرگی زد و خواهد زد فضای مجازی. شبکههای مواد مخدر، فحشا و... اما یک خدمت بزرگی فضای مجازی کرد که شما اهمیت آن را نمیدانید، ما میدانیم. یک زمانی شما میخواستید یک انتقادی بکنید، فقط چند تا روزنامه بود. اگر چاپ میکردند، نمیکردند. من یک وقتی توی دهه 70 مقالاتی مینوشتم برای بعضی روزنامهها که توی مسیر بودند. بعد گاهی از هر 7- 8تا مقاله، یکی دو تای آن را یا چاپ نمیکردند یا دستکاری میکردند، انگولک میکردند. اصلاً کل جمله را بر میداشت، عوض میکرد یک کلمه دیگر میگذاشت! من گفتم من کارمند شما نیستم. من کارمند عقایدم هستم، من کارمند انقلاب اسلامیام. کارمند روزنامه شما نیستم. دیگر از این به بعد اگر بخواهید اینها را حذف کنید، این مقاله نهی از منکر ما را یک مقاله ملوس خوش آب و رنگی از آب در بیاورید که کسی ککش نگزد، دیگر من مقاله نمیدهم. و تا چند بار همین اتفاق افتاد. یادم نمیآید قبل از آن وقتی که ما نوشتیم، بنده نوشتم که آن موقع قم بودم، مشغول تحصیل در آن حوزه بودم، بعضی تعابیر را قبل از آن کسی به کار برده باشد. مثلاً این خطر هزار و یک فامیل جدید، شاید اولین بار آنجا چند تا مقاله نوشتم و تحلیل آن این بود که مراقب باشیم، جنگ تمام شده است و امام رفته است و بعضی از اینها توی حکومت دیگر از تکرار حرفهای امام و شعارهای انقلابی و اینها خجالت میکشند، شرمنده هستند. و حالا این وسط یک خانوادههایی توی حکومت شکل میگیرند. آن موقع ما این را گفتیم و سال ۷۰ بود به نظرم. یا نه، حتی قبل از ۷۰ بود. امام تازه از دنیا رفته بودند آن موقع. یادم میآید یک وقتی مسئولین تازه آمده بودند شروع کردن تبریک گفتن توی روزنامه. گاهی یک مسئولی نصب میشد، یک مرتبه همه تبریک عرض میکنیم فلان. یک مطلبی نوشتم. همان موقع برای هر کدام از اینها هزینه دادم. هی زنگ میزدند از دفتر ریاست جمهوری کجا کجا کجا، فشار که اینها چیست؟ مزخرفات چیست؟ حتی دوستان خود ما هم میگفتند اینها همهاش یأسپراکنی است و بعضی از بزرگان مثلاً نوشته اینها استیصال است، علامت استیصال است، یأس است. چرا اینجوری؟ گفتم اینها یأس نیست. اینها نهی از منکر و اعتراض است. سر همین که یک چیزی نوشتم که انحراف انقلاب یعنی همین که کسی توی حکومت شغل پیدا میکند به او تبریک میگویید. عوض آن که بگویید وارد مسیر خطرناکی شدی. خدا به تو رحم کند و خدا به تو کمک کند. آقای سیداحمدآقای خمینی ایشان هم خیلی نقش داشت آن موقع پرچم انتقاد را در برابر مدیریتهای بعد از امام بالا برد. ایشان توی یک صحبتش تجلیل کرد، اسم همین مقاله ما را برد. توی کیهان نوشتند. گفتش که این مقالهای که نوشته شده چیست و ما از آن حمایت میکنیم، خط درست است و... مرحوم آقاسید احمد باب انتقادها را توی ردههای بالا و چند نفر دیگر حمایت میکردند. وزارت خارجه که وظیفه شما صدور انقلاب است. امام گفته صدور انقلاب دفاع از مستضعفین است، نروید توی خط مجامله و سازشکاری با غرب و سرمایهداری و اینها و مسائلی از این قبیل.
اینهایی که از شما صادقانه انتقاد نمیکنند، اینها به شما خدمت نمیکنند، دارند خیانت میکنند. هر کس تملق شما را میگوید که شما بهترین مسئول و مدیر تاریخ بشری هستید و از شما بهتر نمیشود و حیف است شما برای این مردم کار میکنید و... بدانید دارد کلاه شما را بر میدارد، دارد از شما استفاده میکند. اصلاً چرا پیغمبر(ص) فرمودند پیغمبری که استاد ادب و اخلاق است. پیغمبر اکرم بزرگترین معلم اخلاق است. تمام زندگی او ادب و حیا و تواضع است. جوری که بعضی اصحاب مثل انس میگوید پیغمبر اکرم آنقدر توی مسائل اخلاق خصوصی باحیا و خجالتی بود مثل دختر، حیا داشت و گاهی جلویش یک کسی یک حرف زشتی میزد، میگوید پیغمبر چهرهاش سرخ میشد، سرش را پایین میانداخت. پیغمبر اکرم روح بسیار لطیفی داشت و بسیار مؤدب بود. کسی با ایشان دست میداد، ایشان دستش را عقب نمیکشید آنقدر نگه میداشت تا او خودش دستش را بیرون بکشد. حرف کسی را هرگز قطع نکرد. جلوی بچهها گاهی از جا بلند میشد. پیغمبر اکرم جلوی کسی بودند، با او حرف میزدند، پیغمبر تکیه نمیداد، به احترام آن کسی که داره با شما، هر کسی میخواهد باشد، تکیه نمیداد. فاصله میگرفت. اوج ادب و حیا و اخلاق بود. ایشان میفرمایند اگر کسی در حکومت اسلامی آمد تملق مسئولین را گفت «شدوا التراب فی وجهه» یک مشت خاک بردارید، توی صورت او بزنید. تو نظام و مسئولین را فاسد میکنی. ما توی نظام اسلامی تملق و چاپلوسی نداریم. خط قرمز است حرام است. البته تشکر داریم، تملق نداریم. تشکر کنید. شما یک خدماتی کردید، ما تشکر میکنیم، کمک هم بکنیم. اما تملق و چاپلوسی نه.
دیگر این که باید به مدیران باید گفت اینهایی که از شما انتقاد میکنند و پیشنهاد میکنند، اینها دشمن شما نیستند. اینها دوستان شما هستند. اینها میخواهند آن کاری که به شما سپردند و شما قبول کردید، آن کار درست انجام بشود. به نفع خودتان هم هست. «خیر اخوانک من أنفک فی طاعة الله سبحانه دارند به مدیران میگویند که اینهایی که با زبان تند از شما انتقاد میکنند، اینها بهترین دوستان و برادران شما هستند. دقت کنید. «أنفک» یعنی با لحن تند با شما حرف میزنند. «عنف» یعنی خشونت. «من أنفک» یعنی حتی اینهایی که با ادبیات و زبان خشن از شما انتقاد میکنند، از آنها استقبال کنید. ناراحت نشوید. اینها چه کسانی هستند؟ اینها «خیر اخوانک» بهترین برادران شما، عدالتخواهان هستند. کسانی که حتی گاهی ممکن است با زبان تند و با لحن یک مقدار هم عصبانی با شما حرف بزنند. اینها بهترین یاران شما هستند. قدر اینها را بدانید. «من أنفک» کسانی که با شما تند حرف میزنند. منتهی «فی طاعة الله سبحانه» توی خط خدا، توی مسیر حق. اینها رفیق شما هستند. ما شیعه جعفری هستیم خب امام جعفر صادق چه میگوید؟ میفرماید که «أحب اخوانی إلیّ من أهدی إلیّ عیوبی» میدانید دوستداشتنیترین و عزیزترین برادر من کیست؟ «من أهدی إلیّ عیوبی» کسی که عیبهای من را میشناسد و میآید به من «أهدی» هدیه میدهد. عیبهای من را به من هدیه میکند. یعنی به شما دارند از شما انتقاد میکنند، نهی از منکرتان میکنند، دارند به شما هدیه میدهند. تشکر کنید. بگویید خیلی ممنون، شما یک فسادی توی سیستم دیدی، داری به ما یادآوری میکنی، خیلی تشکر، چه هدیه خوبی بود. عیب سیستم را گفتی. اگر ما به این اصول اسلامی عمل کنیم، به این اصل قرآنی عمل کنیم، سیستم، جامعه، مدیریتها، خانواده، دانشگاه، حوزه، همه، مدام رو به پیشرفت میروند. مدام عیبیابی، اصلاح عیبها و مشکل حل میشود. قوی میشوید. اگر نگویند و نشنوید، ضعیف میشوید، متلاشی میشوید.
عکسش را برداشتند، گفتند آقا، شما مثلاً غده سرطانی دارید. نتیجه آن را به یک پزشک بدهید. ولی من اگر بخواهید من فوتوشاپ میکنم، پزشک متوجه نشود! این که نقد نکن، یعنی غده سرطانی هست، ولی نگو. فوتوشاپ کن تا این زودتر بمیرد. معالجهاش نکن. عدالتخواه، آمر به معروف و ناهی از منکر، داره میگوید شما دارید توی این ماشین میروید، چرخ این ماشین داره در میآید. هیس هیچی نگو! توهین نکن. به من توهین کردی! آقا این را از ماشین بیرون کنید، توهین کرد! خب، آن را بیرون میکنید، بعد شما با تمام این سرنشینها توی دره میروید. هم جان خودتان را از دست میدهید، هم این همه آدمی که توی این ماشین نشستهاند. من اگر نگویم که ماشین داره سقوط میکند، خدمت به شماست؟ یا نگویم آقا ماشین دارد توی دره میافتد؟
امام موسی بن جعفر(ع) فرمودند که «اجتهدوا فی أن یکون زمانکم أربع ساعات» این هم جالب است. برای انتقادات اجتماعی و نظارت اجتماعی برنامهریزی کنید. فرمودند تلاش کنید برنامه زندگی خود را به چهار بخش تقسیم کنید. «ساعة لمناجات الله» یک ساعت خلوت با خداوند، سجده به درگاه خدای متعال، عبادت، صاف کردن حساب خودتان با خدا و تجدید پیمان با او. «و ساعة لأمر المعاش» یک بخشی از زندگی برای تأمین معاش خودتان و خانوادهتان، برای زندگی، برای غذا، بهداشت، مسکن، نیازهایی که دارید. «و ساعة لمعاشرة الإخوان و الثقات الذین یعرفونکم عیوبکم» این هم جالب است. یک بخش از زندگی را هم برنامهریزی کنید که با آدمهای درست نشست و برخاست و جلسه و گفتگو داشته باشید تا اینها عیبهای شما را به شما بگویند. خیلی جالب است. میگوید خودتان بروید کسانی را پیدا کنید، بگویید خواهش میکنم میشود من بیایم خدمت شما، شما عیبهای من را به من بگویید؟ شما از مدیریت ما انتقاد کنید، بگویید اشکالات ما کجاست؟ مگر شما دانای کل و عقل کل هستید؟ مگر شما معصوم هستید؟ این حالت استکباری است که من هرچی میگویم درست است، هر کار هم میکنم درست است. هیچ کس هم حق ندارد سؤال کند و انتقاد کند. طاغوت هستید. مستکبر هستید. فرعون همین بود. فرعون یعنی همین. هیچ کس حق ندارد به من انتقاد کند یا سؤال کند. همینی که هست!
حضرت امیر به مالک فرمودند یک وقت نروی آنجا بگویی حکومت اسلامی است، من هم از طرف حاکم اسلامیام، خودم هم که آدم خوبیام، مصر هم شمال آفریقا که دست ماست،. حالا چه؟ «إنّی آمر» من فرمان میدهم، شما باید اطاعت کنید! دقت کنید این جمله امیرالمؤمنین(ع) به مالک است. فرمودند نروی اینطوری با مردم حرف بزنی. این حکومت اسلامی است. تو داری میروی به مردم خدمت کنی. خیلی چیزهای جالبی توی اینهاست.
یکی هم فرمودند آنجا که میروی، یک وقت نگویی هرچه قبل از من بوده کلاً سیاه است، من هم سفید مطلق هستم، همه چیز باید عوض شود! حضرت امیر میگویند یک وقت اینجوری حرف نزنی. من خواهش میکنم این را دقت کنید. فرمودند توی هر جامعهای، این کشورهایی که تازه اسلامی شدهاند و به ما پیوستند، تحت امت حکومت اسلامی درآمدهاند، اینها قبل از این که دست حکومت اسلامی باشند و حاکم اسلامی تعیین بشود، بین اینها یک چیزهایی رایج بوده است. هم توی مردم، هم توی حکومت. همهاش هم بد نیست. بخشی از آن بد و ظالمانه است، بخشی از آن خوب است. فرمودند نروی آنجا همه سنتهای آن را بهم بزنید.
دقت کنید! بعضی فکر میکنند انقلابیگری یعنی بگویید قبل از ما همه چی کلاً سیاه بوده است، از این به بعد هم همه چی کلاً سفید است! نخیر، فرمودند در آن جامعه میروی کلاً یک خصلتهای خوبی هم توی آن مردم و حکومت آنها بوده است کارهای خوب آنها را حفظ کن. ما هم همینطور. این که آقا اصلاً قبل از انقلاب ما کلاً همه چیز سیاه بوده است، بعد هم بعداً همه چیز کلاً سفید است! نخیر. نه قبلاً کلا همه چیز سیاه بوده و نه بعداً همه چیز سفید است! آن موقع سیاه بوده و سیاهی غلبه داشته است. الان هم سفید مطلق نیست. عیبهای خودت را ببین، نقاط مثبت دیگران را هم ببین. حضرت امیر(ع) به مالک فرمودند که آنجا میروی، در مصر، مردم مصر یک مردم بیریشه نیستند. اینها یک تاریخ مستمری داشتند.
چنانچه راجع به ایرانیها این تعبیر را دارند. پیغمبر و اصحاب آن فرمودند بعدها ایران جزء سرزمین اسلام میشود. حواس شما باشد، مردم ایران با مردم فلان جا- یک اسم بردند - اینها با هم مثل هم نیستند. مردم ایران یک مردم سابقهدار و متمدن هستند. مردمی هستند که تاریخ دارند. این خیلی چیز مهمی است. این روایت پیغمبر که فرمودند بعداً که من نخواهم بود، ایران مسلمان میشود، ایران به جهان اسلام میپیوندد و میشود یکی از ارکان اصلی اسلام. یک وقت فرمودند که یادتان باشد، این همشهریهای مسلمان، ملت ایران یک ملت ویژهای هستند. إینها به علم خواهند رسید، ولو در ثریا. اینها تمدنساز هستند. سر قضیه فلسطین، مردم قدس، مسیحیها آنجا بودند این را بدانید قدس هم از دست مسیحیها به دست مسلمانها افتاد، اصلاً دست یهودیها نبود و مسیحیها اصلاً یهودیها را بیرون کرده بودند و خیلی مخالف آنها بودند. بعد آنها پیغام دادند ما حاضر هستیم قدس در اختیار مسلمین قرار بگیرد، چون شما عادل هستید. این امپراتوری روم که ما توی دست آن هستیم، اینها ظالماند و اصلاً اینها واقعاً خداپرست نیستند، دنبال قدرتاند. به شرطی که خود خلیفه بیاید. اگر شخص خلیفه، شخص اول امت اسلام بیاید، ما بدون هیچ جنگ و خونریزی قدس را خودمان اصلاً تحویل میدهیم و حاضریم زیر سایه حکومت شما باشیم، چون حکومت شماها عادل است. عمر بن خطاب مشورت کرد، بعضیها گفتند نرو. بعضیها مثل حضرت امیر گفتند که نه، شما به آنجا برو. اگر بروید بدون هیچ جنگ و خونریزی قدس آزاد میشود و هم یک ضربه بزرگی به امپراتوری روم است و هم این که قدس جای بسیار مهمی است. و شما خودت برو و خلیفه خودش رفت و بدون جنگ وارد بیتالمقدس شد. یعنی میخواهم بگویم حقوق غیرمسلمین حق اقلیتها رعایت میشد، امیرالمؤمنین(ع) که توی نهجالبلاغه میفرمایند «این که از من، - منِ امام معصوم منصوب، از نظر ما - از من و حکومت من سؤال کنید، انتقاد کنید، نه این که حق شماست، اصلاً حق من است. خیلی جالب است، هیچ جای دنیا این حرف را نمیزند که حق من است. حق من است که از من سؤال کنید، امر به معروف و نهی از منکر کنید. یعنی اگر نکنید، به من ظلم کردید. تازه علی این را میگوید. این فرهنگ فقط مخصوص اینها نبود. اصلاً رهبران صدر اسلام، راجع به خود همین خلیفه دوم، اولین سخنرانی بعد از این که حاکم شده است، میگوید که «ضمناً اگر هر جا دیدید من راه را دارم کج میروم، دارم از مسیر منحرف میشوم، به من تذکر بدهید. من را نهی از منکر کنید. یکی از اصحاب مسلمین بلند میشود، شمشیر خود را میکشد بیرون، میگوید تو را نهی از منکر میکنیم. اگر هم گوش نکردید، با این شمشیر کج، راستتان میکنیم. و خلیفه تأیید کرد، گفت همین است. همین درست است.
این آموزشهای پیغمبر بود. حکومت اسلامی، چه شیعه باشد، چه سنی، اگر واقعاً به حکومت اسلامی قائل هستید، سنی هستید نه وهابی، شیعهاید نه شیعهنما، هر دوی این بحث مهم است. پیغمبر اکرم(ص) آخر عمرشان در آخرین سخنرانی به مردم میگوید اگر از من چیزی دیدید یا فکر میکنید من حقی را ضایع کردم، به من بگویید. با این که پیغمبر حقی را ضایع نکرده. یا ببخشید یا قصاص کنید! اینجوری حرف میزد.
حکومت اسلامی اگر این کشورهای مسلمان همینها را قبول داشتند، اگر سنی آن واقعاً طبق سیره علی بن ابیطالب عمل میکرد، اینجوری نمیشد. این حکومت اسلامی صفت آن این است. اگر دیدید ما داریم کج میرویم، جلوی ما را بگیرید. امام گفت اگر روزی دیدید که خمینی هم از این مسیر خارج شد، این ملت از خمینی هم عبور میکنند. خمینی کیست؟ هدف خداست. هدف توحید و عدالت است. یک وقت امام گفت خاک بر سر خمینی، خاک بر سر من اگر بخواهم شماها ملت هزینه بدهید، من استفاده کنم! مسئله ادب در امر به معروف و نهی از منکر است. رعایت ادب.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی